لیلی زیردرخت انارنشست
درخت انارعاشق شد
گل دادسرخ سرخ
گلهاانارشدداغ داغ
هراناری هزاردانه داشت
دانه هاعاشق بودند
دانه هادرانارجانمی شدند
انارکوچک بود
دانه هاترکیدند
انارترک برداشت
خون انار روی دست لیلی چکید
لیلی انارترک خورده راازشاخه چید
مجنون به لیلی اش رسید
خداگفت:
رازرسیدن فقط همین است
کافی است اناردلت ترک بردارد
برچسب:
نویسنده: سعید چاکری